شب فریادهای بلند بود از همان لحظه ای که پیکر مطهر رهبر شهید وارد صحن آزادی مشهد شد، به صورت زنده از پرده تلویزیونی پخش میشد جمعیت دیگر تنها اشک نمیریخت؛ مشتها در هوا گره میخورد و صدای واحدی از گلوها برمیخاست: «انتقام انتقام»؛ این فریاد، نه یک شعار معمولی، که اعلامیهای بود برای جهانی که منتظر واکنش این ملت بود.
پیرمردی با محاسن سفید، در کنار میدان دورادور، با صدایی لرزان اما محکم فریاد میزد: «ما تا آخرین قطره خون، پیگیر خون این مرد خواهیم بود.»
جوانانی که ساعتها بود روی پا ایستاده بودند، با چشمانی سرخ و گلوهایی خسته، اما همچنان فریاد میزدند: انتقام، انتقام مادری که کودک خردسالش را در آغوش گرفته بود، دست کودک را به سمت آسمان بلند میکرد و میگفت: بچه من هم باید بداند که خون رهبرش، تاوان دارد.
در این شب عاشورایی، فریادهای خونخواهی، تداعیگر همان حال و هوایی بود که در کربلا، پس از شهادت امام حسین (ع)، از دل بازماندگان برخاست؛ اما اینجا، جمعیت یک شهر، با مشتی محکمتر، زمزمه میکردند و فریاد میزدند که این خون، سرآغاز پایان مستکبران است مردم میگفتند: او با روزه و قرآن شهید شد، و ما با روزه و قرآن، خونش را پیگیری میکنیم.
ساعت از نیمهشب گذشته، اما فریادهای خونخواهی، نهتنها خاموش نشده که هر لحظه بلندتر و مصممتر میشود جمعیت با پرچمهای سرخ و تصاویر رهبر شهید، درحالیکه اشک از دیدگانشان جاری بود، یکصدا فریاد میزدند که این خون، زمین نخواهد ماند.
مردم در فسا، فقط شهر سوگوار نیستند اعلام کردند که خودخواهی این ملت، تا کسب انتقام کامل، ادامه دارد.
خبرنگار: زینب حقگو








دیدگاهتان را بنویسید